آنها که عشق، این کیمیای کهنه هستی را در یکدیگر یافته بودند و شوق وسوسه آن را تجربه کرده بودند و به دنبال طلوع شقایق با یکدیگر پیمان دوستی بسته بودند، اکنون دل آزرده و نگران این کیمیای هستی را به سخره میگیرند، وسوسه آن را به فراموشی میسپارند و به خون ریخته شده ی شقایق می اندیشند.

غریو درد هایشان در سکوتی سنگین دفن میشود و موج ملالشان در دیدگان اشک آلودشان ظاهر می گردد.

با زهر خندی تلخ، از رویا های رنگینشان میگویند که در کام ظلمت ها فرو رفته و شکوفه های عشقی را به یاد می آورند که در شوره زاری وحشی خشکیده اند.

آنها امروز عصیان زده و پر از نفرت، عشق را به دست فراموشی میسپارند و نقشه ی جدایی میکشند، اما نمیدانند که در افقهای دور دست، کویری سوت و کور در انتظارشان است.

آری اکنون آخر زمان است.

                                                               (برداشت از جراید)

N نوشته شده در جمعه بیست و هشتم اردیبهشت 1386ساعت 12:45 توسط محسن زمانی |